خرید بک لینک
دیروز مامانم رو راضی کردیم که بریم خونه عموم ولی حال خواهرم هنوز آنقدر خوب نشده، نمیتونه بشینه... واسه همین نرفتیم... خودش هم دوست داشت که بره ولی خب تو اون شلوغی راحت نبود...

یلدا ,ی امسال رو خودمون 6 تایی خونه بابام هستیم...

برچسب: نویسنده: سپیده رضوانی تاريخ: جمعه 30 آذر 1397 ساعت: 23:21

مفهوم خواهر تعریف م سه روزه مریضه... تو سه روز دو بار رفته بود دکتر، که هر دو بار گفته بودن ویروسه و دوره داره و یه چند تا مسکن و آنتی بیوتیک دادن... امروز حالش خیلی بد شد، تب و لرز و ضعف و دل درد شدید... بردیمش ب

برچسب: نویسنده: سپیده رضوانی تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 18:02

من حساس ترین و ضعیف ترین فرد خانواده ام، ولی اینو هیچ کس نمیدونه... همه تو ظاهر یه دختر محکم و مغرور میبینن که هیچ وقت ناراحت نمیشه و تقریبا هیچ کس گریه اش رو ندیده... همیشه همه درد ها و ناراحتی هاشون

برچسب: نویسنده: سپیده رضوانی تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 18:02

برای گم شدن همیشه نباید توی کوچه پس کوچه های غربت باشی!
گاهی وقت ها توی اتاق خودت، میان تک تک مفهوم خاطرات تعریف ت گم میشی؛
اون وقت باید خیلی به عقب برگردی تا خودت را پیدا کنی، خیلی.

روزبه معین

برچسب: نویسنده: سپیده رضوانی تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 18:02

همیشه از رفتارهای خاله زنکی بدم می اومده... این اومد، این نیومد... زنعموم از هفته پیش واسه پنج مفهوم شنبه تعریف شب دعوتمون کرده... خواهرم که رفت بیمارستان نیومدن دیدنش، به تلافی اینکه مامانم وقتی نوه ی اون بیمارست

برچسب: نویسنده: سپیده رضوانی تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 18:02

زنی ﻋﺎﺩﺕ ﺩﺍﺷﺖ هر شب قبل از خوابﺑﺎﺑﺖ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﺍو دﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺷﮑﺮ ﮐﻨﺪ، ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺍﯾن گوﻧﻪ ﻧﻮﺷﺖ:ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺷﻜﺮ ﻛﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺐ ﺻﺪﺍﯼ ﺧﺮﺧﺮ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﺭﺍ میشنوﻡ، ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﻭ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ! ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺷﻜﺮ ﻛﻪ ﺩﺧﺘ

برچسب: نویسنده: سپیده رضوانی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 12:57

دیشب خواب, دیدم یه پسر بچه کوچولو دارم... انقدر خوابم واقعی بود که وقتی بیدار شدم انتظار داشتم کنارم باشه...

خیلی اعتقادی به تعبیر خواب ندارم ولی تو اینترنت تعبیرش رو پیدا کردم... نوشته بود تعبیر خوبی نداره، یه جا هم نوشته بود تعبیرش اینه که مرگ کسی که تو خواب صاحب پسربچه بوده نزدیکه...!!!!

برچسب: نویسنده: سپیده رضوانی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 12:57

پسری برای پیدا کردن کار از خانه به راه افتاده و به یکی از فروشگاههای بزرگ که همه چیز میفروشند رفت…مدیر فروشگاه به او گفت: یک روز فرصت داری تا به طور آزمایشی کارکرده و در پایان روز با توجه به نتیجه کار

برچسب: نویسنده: سپیده رضوانی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 12:57

فردی به دکتر مراجعه کرده بود، در حین معاینه، یک نفر بازرس از راه میرسه و از دکتر میخواهد که مدارک نظام پزشکی اش را ارائه دهد.دکتر بازرس را به کناری میکشد و پولی دست بازرس میذاره و میگه: من دکتر واقعی

برچسب: نویسنده: سپیده رضوانی تاريخ: سه شنبه 20 آذر 1397 ساعت: 18:01

مامان و بابای من یه جور عجیبی همدیگه رو دوست دارن... مخصوصا مامانم,... بدون هم مهمونی نمیرن، مسافرت نمیرن به جز سه چهارباری که بابام سفر کاری رفته... تو این چند تا مسافرت هیچ وقت مامانم تلفنی با بابام

برچسب: نویسنده: سپیده رضوانی تاريخ: سه شنبه 20 آذر 1397 ساعت: 3:01

هفته پیش سرم شلوغ بود و وقت نکردم بیام وبلاگ...مشغول ترجمه ی یه مقاله انگلیسی واسه خواهرم بودم و حسابی سرم گرم اون بود... سه شنبه سفره صلوات داشتم... سر قضیه کولپوسکوپی و مریضیم نذر کرده بودم، مامانم

برچسب: نویسنده: سپیده رضوانی تاريخ: دوشنبه 19 آذر 1397 ساعت: 4:36

تو این چند روز خودم کرج بودم و دلم اینجا، تو خونمون کنار همسری... تو هر لحظه، وقتی میخندیدم، وقتی خوش میگذروندم یا حتی وقتی چیزی میخوردم تو فکرش بودم، همش دوست داشتم امروز برسه و برگردم پیشش... هیچ وق

برچسب: نویسنده: سپیده رضوانی تاريخ: دوشنبه 19 آذر 1397 ساعت: 4:36

وقتي ويروس افتاد به جونِ رابطتون، ديگه فاتحه ش خوندست...
حالا هی مُسَكِن بخوريد...
هی آرام بخش تزريق كنيد...
هی دكتر عوض كنيد...
درست نميشه كه نميشه...
يه جوری پخش ميشه توی زندگيتون كه آروم آروم زمين گير ميشيد...!

علی قاضی نظام

برچسب: نویسنده: سپیده رضوانی تاريخ: پنجشنبه 15 آذر 1397 ساعت: 10:32

دخترعموم که چند روز پیش ازش گفتم دیروز ظهر با پسرش بیرون بودن یه موتوری با دو تا سرنشین که صورتشون رو پوشوندن میزنن بهش، وقتی که میفته برمیگردن و دوباره میزنن... دو تا از انگشتهای دستش شکسته و پاش ضرب

برچسب: نویسنده: سپیده رضوانی تاريخ: پنجشنبه 15 آذر 1397 ساعت: 10:32

شبی "ﺳﻠﻄﺎﻥ محمود" ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﻣﻴﻜﺮﺩ ﻭ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺑﺨﻮﺍﺑﺪ؛ﺑﻪ ﺭييس ﻣﺤﺎﻓﻈﺎﻧﺶ ﮔﻔﺖ: ﺑﯿﺎ ﺑﺼﻮﺭﺕ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺮﻭﯾﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺣﺎﻝ ﻣﻠﺖﺧﺒﺮ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ.ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﮔﺸﺖ ﻭ ﮔﺬﺍﺭ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻣﺮﺩﯼ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ کناﺭﺵ

برچسب: نویسنده: سپیده رضوانی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 12:56

یك درس به اسم "تند نرويد" بايد به واحدهاى درسى مان اضافه شود!بايد مثل الفبا از كلاس اول يادمان دهند که "تب تند زود به عرق مينشيند"از همان روزهاى اول يک دل نه صد دل عاشق ميشويم و باید براى همديگر ميمير

برچسب: نویسنده: سپیده رضوانی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 12:56

چه عطر خوشی دارد
نفس ات...!
بوی دلبستگی می دهد...

******

امشب همه خونه ی پسرعموی بزرگم جمعن ولی من نمیتونم برم... دوست داشتم اونجا باشم... با این که تازه با هم بودیم ولی خب دلم اون جاست... کاش میشد برم...

برچسب: نویسنده: سپیده رضوانی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 12:56

زﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮﯼ ﺑﻪ ﺑﺎﻍ ﻭﺣﺶ ﺭﻓﺘﻨﺪ... ﻣﯿﻤﻮﻥ ﻧﺮﯼ ﺭﺍ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﮐﻪ ﺑﺎ ﺟﻔﺘﺶﻋﺸﻘﺒﺎﺯﯼ ﻣﯽﮐﺮﺩ...ﺯﻥ ﺑﻪ ﺷﻮﻫﺮﺵﮔﻔﺖ: چه ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻪ ﻭ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺍی...ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﻗﻔﺲ ﺷﯿﺮﻫﺎ ﺭﻓﺘﻨﺪ. ﺷﯿﺮ ﻧﺮ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻧﺪ که ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﺑﺎ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺍﻧﺪﮎ ﺍﺯ ﺟ

برچسب: نویسنده: سپیده رضوانی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 12:56

یه دخترعمو, دارم که سه سال از من کوچیکتره، چهار ساله ازدواج کرده و یه پسر دو ساله داره... قبل از این چهار سال هم سه سال نامزد بود... خانواده ی این عموی من دو تا اخلاق بد دارن... یکی اینکه خیلی دروغ میگ

برچسب: نویسنده: سپیده رضوانی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 12:56

در را زد و و وارد اتاق شد.مدير يکی از بخشهای ديگر مؤسسه بود.يک فرم استخدامی پر شده دستش بود و بعد از حال و احوال مختصری، فرم را داد دست من و گفت: "نگاه کن، اين چه جالبه...!"کمی بالا و پائين فرم را ورا

برچسب: نویسنده: سپیده رضوانی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 12:56

آدمها فکر می کنند؛ اگر یک بار دیگر متولد شوند، جورِ دیگری زندگی می کنند. شاد و خوشبخت و کم اشتباه خواهند بود. فکر می کنند می توانند همه چیز را از نو بسازند، محکم و بی نقص!
اما حقیقت ندارد...
اگر ما جسارت طور دیگری زندگی کردن را داشتیم، اگر قدرتِ تغییر کردن را داشتیم، اگر آدمِ ساختن بودیم، از همین جای زندگیمان به بعد را مى ساختيم.

برچسب: نویسنده: سپیده رضوانی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 12:56

و من همه ی " جهان," را
در پیراهن گرم تو
خلاصه می کنم...

احمد شاملو

برچسب: نویسنده: سپیده رضوانی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 12:56

صفحه بندی